گلشیدگلشید، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

عشق نو پای زندگی ما

معجزه ی راه رفتن!

(سن: 10 ماه و 2٣ روز) بر میخیزی می افتی با دو دست کوچکت تعادلت را نگه میداری و می نشینی دوباره برمیخیزی این بار با دستان پُر ... عروسک یا لباسی را به دست میگیری ... تلاش می کنی برای ایستادن ... پاهایت را یکی یکی، آهسته آهسته به جلو هدایت می کنی ... اول دو قدم با پای چپ بعد یک قدم با پای راست .... دوباره می افتی با دو دست کوچکت، خودت را نگه می داری و آهسته می نشینی دوباره بر می خیزی باز هم با دستان پُر ... این بار استوار تر می ایستی ... با حفظ تعادل بیشتری قدم بر میداری .... دو – سه قدم هفته ی پیش، الان رسیده به هفت – هشت – نه – ده قدم ..... این بود معجزه ی این ماه تو... ... سپاس خدای بزرگم،&...
21 ارديبهشت 1392

بهای عشق...

یادم نمیاد از کی! ... اما مدتی بود متوجه شده بودم که وضوح دید چشمام کمتر شده ... نظر چشم پزشک اینه که به خاطر بارداری این اتفاق افتاده ... ولی من نمی خوام باور کنم ... چرا آخه؟! چرا باید چشم به بارداری ربط داشته باشه؟! ... پس من با هر بارداری که داشته باشم، قسمتی از بیناییم رو هم از دست میدم؟! جایی برای جنگ و جدال نیست ... هم عینکم و هم شیشه هاش نو شده با شماره ی جدید چشمام   ... . . . برگ گلم چیزی که الان باارزشه، حوشحالی من برای داشتن توئه ... و بهای با تو بودن هر چقدر که باشه باز هم با دل و جونم پرداختش می کنم... یه یادگاری از روز 24/03/1391 - بیمارستان کسری ...
8 ارديبهشت 1392

زندگی، عشق، آرامش

گلشید درخشان زندگیِ من تو خودِ شادی ... زندگی ... نشاطی ... صبحی ... خورشیدی ... طلوعی ... نور ی ... تو خودِ خودِ عشقی ....   لبخندِ زیبای تو به فرشته ها: خوشحالم که تو رو دارم ... خوشحالم که روشنی صبحم با لبخند شیرین تو شروع میشه ... خوشحالم که آرامش شبم، از لمس گرمای وجودت توی بغلم ایجاد میشه ... خوشحال ترین زنِ روی زمینم وقتی سرت روی شونه مه و ضربان قلب کوچیکت روی سینه م می کوبه... خوشحال ترین آدم روی زمینم وقتی که صدای خنده ت توی خونه می پیچه و تمام وجودم رو پر میکنه ...   و تووووو زیباترین فرشته ی روی زمینی که آرزوی همیشگی من بودن خنده روی لبهای قشنگت و داشتن قلبی پر...
6 ارديبهشت 1392

گلشیدِ یه دنده!

(سن: آخرای 10 ماهگی) مامان جون دختر گلم ناز خاتونِ من آخه سماجت و یه دندگی تا چه حد؟! ... درسته که همیشه از سماجتی که توی کارات داشتی تعریف کردم، ولی نه دیگه تا این اندازه لجبازی....! صورت نازنینت قرمز قرمز شده .... لُپ ها و لَب هات قرمز و برافروخته شده ... چشمای قشنگت هم قرمز و پر از اشک شده ... نوک دماغ کوچولوت هم قرمزِ قرمز شده ..... ولی اصرار داری به خوردن پیازی که توی دهنت گذاشتی ادامه بدی!!!! کوتاه بیا دیگه خانومم ٦ فروردین 92 - دزفول - و در اینجا هم تصویری از گلشیدِ موبایل خور رو می بینیم! ...
3 ارديبهشت 1392

سومین دندون

خبر ... خبر ... خبردار در اولین روز ورود به 11 ماهگی، سومین دندانِ گلشید طلا سر از لثه بیرون برآورد. (دندون بالا، سمت راست) . . . . . طبق روایت های موجود، مامیِ گلشید در یازده ماهگی اولین دندان خود را درآورده است!!! ...
27 فروردين 1392

اسباب بازی ها

نازگل مامان ... این یکی از اسباب بازی های دوست داشتنی شما هستش در یک چشم به هم زدن همه ی حلقه ها رو سوار می کنی و جوجو اردک رو روشون میذاری و با یه دست و هورای مامی و بابی، همگی کلی ذوق می کنیم ... (وقتی که 9 ماه و نیمه بودی شروع به تلاش برای سر هم کردن این اسباب بازی داشتی و الان بعد از گذشت تقریبا 10 روز، خیلی سریع همه رو روی هم می چینی  ... البته بعضی وقتا هم ترتیب حلقه ها رو از بزرگ به کوچیک رعایت نمی کنی )   اینم یکی دیگه از اسباب بازی های شماست که برای سنین بالای 3 سال هستش ، که به کمکش اعداد، رنگ ها، اشکال هندسی و چیزهای دیگه رو قراره یاد بگیری ... ولی از وقتی که 5 - 6 ماهه بودی من مجبور شدم که این اسباب بازی...
24 فروردين 1392

ادامه ی آلبوم نوروزی!

١١ فروردین 92 - بوشهر ، نخلستان آبپخش     12 فروردین 92 - دزفول - گلشید و الناز، دختر عموهای دوقلو! در جدال بر سر یک بسته آدامس!   12 فروردین 92 - دزفول - واقعا که! من نشونده بودمت روی صندوق عقب! این بالا چیکار داری آخه وروجک؟! (به تنهایی و بدون هیچ کمکی از روی صندوق عقب، اومدی نشستی روی سقف! این از اون کاراییه که معمولا بچه های 9 ماه و نیمه انجام نمیدن!)   همون موقع! - همون جا! - گلشیـــــد لا لا!   13 فروردین 92 - دزفول ، بیشه زاویه (زوویه) - سیزده بدر ...
22 فروردين 1392

سفرنامه نوروز 92

قبل از اینکه سفرنامه ی نوروز 92 رو برات بگم، می خوام قبلش یه خلاصه ی کوچولو از سفرهایی که تا الان داشتی رو برات بنویسم؛ 1) 30 روزه بودی که اولین سفر هوایی رو از تهران به سنندج داشتی. 2) 42 روزه بودی که با ماشین رفتیم به کرمانشاه. 3) تقریبا 3 ماهه بودی که با ماشین رفتیم دزفول (عروسی عمو احمد).  4) تقریبا 4 ماهه بودی و رفتیم اصفهان. 5) 5 ماهه بودی که اولین سفر با قطار رو داشتی به دزفول. 6) 7 ماهه که شدی، رفتیم کاشان. 7) و 29 اسفند 92، تو 9 ماه و 5 روز داشتی که برای تعطیلات نوروزی عازم دزفول شدیم...   و توی همین تعطیلات بود که اهواز و آبادان و بندر دیلم و بندر گناوه و بوشهر رو هم دیدیم اینجا چند عکس از این مس...
22 فروردين 1392

سال نو مبارک (سال 1392 - سال مار)

زمان دقیق تحویل سال نو 1392 لحظه تحویل سال 1392 هجری شمسی به ساعت رسمی جمهوری اسلامی ایران ،ساعت ۱۴:۳۱:۵۶ روز چهارشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۱ هجری شمسی است.  ************************************************ مثل هر سال، آخرین روزای اسفند، راهیِ دزفول شدیم. سال 91 سال کبیسه بود و 30م اسفند سال تحویل شد. سال 92 رو کاملاً متفاوت با سال های قبل شروع کردیم، به معنای واقعی کلمه "متفاوت"!!! یادم نمیاد کی سال تحویل شد و صدای سورنای همیشگی رو هم که از تلویزیون پخش می شد، به یاد ندارم! ... من و بابی (والبته عموها و زنعموها) چنان در حال رفت و آمد و بغل کردن و چرخوندن گلشید بودیم تا شاید بتونیم آرومش کنیم و کمی از لحظه های ...
19 فروردين 1392